
رضا جان ؛ گلي را كه دادي به خانه بردمxa0 تا هفت كوچه آنطرف تر گلستان شدxa0 مادري بچه اش را شبنم داد، پدري همنفس ِعطار شد ، در پلاك هشتم فيروزه اي، دو قدم مانده به يادت ، سَرِ كاشي كاريxa0 آدمي بر مذهب آهوي تب دار؛ وليxa0 بيمار بود ،xa0 از همان شاخهِ دليل ِزيبا؛ رنج ِ سرخيxa0 خار شد دامن از عشق بهار، گلدار شد # دستنوشته هاي_ شبانه_ عليرضا ...
ادامه مطلب