
خدايا ! صورتم را در ميان دستانم به امانت سپرده ام تا در حِسِ داغ نبرد عقل و ديده و دلxa0 xa0 در امان بماند. خدايا! تو صلح را به سرزمين اجدادي وجودم بخشش فرما xa0تا دوباره دستانم را به كاشت ، نگاهم را به داشت و دهانم را به برداشت مأمور كنم xa0xa0 xa0 خدايا! توانايي ام بخش تا در برابر سر گيجه هاي ناشي از چرخش هاي xa0عالم و آدم دوام بياورم ، خداوندا! ايستادن من بر زمين تو نيازمند آرامشي است xa0كه تنها در باور قدرت تو يافت مي شود. بارالها ! ديوارها xa0سبب بيماري من شده اند تو تماشاي دشت را نصيبم كنx...
ادامه مطلب