از لبِ پنجره ي پريشاني ، شبها چراغ هاي بيمارستاني پيداست
و من گاهي با خودم فكر مي كنم سهم ناخوشي در سبد زندگي هر خانوار چقدر است
از لبِ پنجره ي دل مُرده ، مُچِ هر رهگذري را كه گرفتم تب داشت
و من بر لبِ پنجره ي رنجِ تماشاي جهان ، يك سيب يك انار و يك بِه دارم
به اميدِ رسيدن به دل نازك او، كه شفاء را بهانه ي عشق و عشق را بهاي عهد قرار داد
... عليرضا
دستنوشته هاي شبانه...
ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال میکنید
برچسب: نگاهی از لب پنجره,
نویسنده:
بازدید: 14
تاريخ: سه
شنبه
23 شهريور
1395 ساعت: 1:42