كمي صبر كن وقتي باران آمد، هر چه دل ت خواست سؤال كن! ناودان حرفهاي صريح و تندي به تو خواهد گفت ،اما اگر در ميان بند كِشي موزائيكي كف حياط گُم شدي و به جواب نرسيدي ، نا اميد نباش برگرد به سمتِ پيچكِ با حيايي كه روي شانه هاي دنياي آجري خود نشسته، او پاسخ ت را چكه چكه خواهد داد ، كلمات آرام و جاري از برگ هاي پيچك، همان واژه هاي جاري تند ناودان است ؛ اما اين تويي كه دوست داري جواب سؤال ت را به گونه اي بشنوي كه دل ِ بي قرار و بي تاب ات نم نم خيس شود مبادا آبگينه ي خيال از كنج نگاهت بشكند ، ولي باران با قطره قطره ي لطف اش بر شيشه ي پنجره اتاق ت سالها قبل نوشته بود ، تو بارها از دو وجب زيستگاه خويش ناليده اي اما هنوز براي شنيدن جواب نمي خواهي يا نمي تواني پاي از اين محدوده بيرون بگذاري ،هر سؤال را جوابي است و هر جواب ، نيرويي براي بر داشتن ِ دوقدم به آنسوي اكنون است ، بخدا كه اينروزها ترس از شنيدن جواب آسان تر از آب خوردن است باران بهانه اي بيش نيست ، ... عليرضا دستنوشته هاي شبانه...
ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال میکنید
برچسب: کمی صبر کن,يه كمي صبر كن نرو,
نویسنده:
بازدید: 13
تاريخ: چهارشنبه
5 آبان
1395 ساعت: 19:19