ايستادم، تا پياله طلب كنم، گفتند:پياده برو ! تا لب مرز بوسه راهي نيست
آمدم كفش بپا كنم ، پياده شدم ، ولي از راه جا ماندم و مُهر بغضِ شكسته اي اعتبار گذرنامه را در جيب
كوله ام باطل كرد و ديگر هيچ ... عليرضا
دستنوشته هاي شبانه...
ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 20:34