زندگي، دويدن بر روي ميدان مين است كه در پس و پيشِ جاري شدن سيل و بوي تند گوگرد از آتشفشاني نيمه فعال قرار گرفته و آرامش، خيال و تصور ساحلي امن و دامنه اي سر سبز است ، شادي زندگي تنها احساس دستاني است كه شانه هاي ما را هُل مي دهد به سمت رسيدن و لقاء ، پاي رفتن و دويدن و فرار را اگر قوّت دستان او نباشد ، انفجار هر حادثه اي ممكن استآنان را به زانو درآورد. شادي؛ حكم دستان اوست بر احساس شانه هاي ما
شانه هاي خسته، كه گاهي بار گناه، ترس و ندانستن ما را به دوش مي كشند
شانه هايي كه گاهي از شدت گريه هاي شرمگين و مخفيانه از نگاه غير تكان
مي خورند و گويا همه بار زندگي مي خواهد از روي آن به زمين بيفتد
و اگر احساس دستان هدايتگر او نباشد مين ها منطقي جز انفجار و قطع پا از بدن ندارند ، آنها براي رساندن شانه ها به خاك در خاك نشسته اند به كمين
خدايا ! دستانت را شكر؛ ما را از ظاهر پديده ها به معرفت حقيقت درون زندگي رهنمون باش كه آرامش و شادي در آن است ... عليرضا
دستنوشته هاي شبانه...
ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 20:35