حوصله ي جاده سر مي رود و شوق به درّه
مي ريزد ؛ مردم، همين تن خسته را به مقصد مي رسانند و فردا خسته تر باز مي گردند ؛ آنانكه احساس شان وجب به وجب جابجا ميشود اينجا با سرعتي سرسام آور از آنچه جا گذاشته اند عبور مي كنند ، همينطور ادامه پيدا كند ؛ جسم مان با عمر به پايان مي رسد و احساس عقب افتاده را بادِ سرعتِ حادثه ها به شاخه ي درختان بين راه ، تا ابد آويزان مي كند ؛ اين زوزه ي بادهاي معاصر در بيابان و دشت ، حكايت از همين ماجرا دارد ... # دستنوشته هاي شبانه عليرضا
دستنوشته هاي شبانه...ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42