به نيمه راه نرسيده باران گرفت و گردش جاده به سمت تقدير؛ باور كوهستان را به رود سپرد ، دريا بي صبرانه به دامن آسمان چنگ مي زد و افق؛ نگران احساس تازه اي بود كه از راه مي رسيد
در ميانه ي غوغاي طبيعت ِانقلاب زده اين ساحل ماسه اي بود كه دل به ناديده ها زد و خورشيد را در ترانه اي به همنشيني گوش ماهي و موج دعوت كرد شايد اين همه نيمه راه در دنياي ناممكن را بتوانيم با شعر و قصه به پايان برسانيم ...عليرضا
دستنوشته هاي شبانه...ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 15