سنگ ريزه اي شب را بهانه كرد و عقده ي تيزِ آفتابِ صحراي عبوس را بر سر هر روشنكي از دور نشانه گرفت ؛ آن شب، بي گلايه گذشت اما اين روشنك بيچاره بود كه در برابر فردا دست به عصا چشم گشود... # دستنوشته هاي شبانه عليرضا
دستنوشته هاي شبانه...ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال میکنید
برچسب: ريزه,
نویسنده:
بازدید: 9