آرام جان مي دهد به آن مهرباني كه جان مي دهد و همه ي حوصله اش را به پاي تمام صبرش مي ريزد؛ شمع ِبودنِ مردي به شعله ي وجودِ خالقِ عزمي كهن ؛ بر كهنهِ لباس دست دوزِ خياطِ مرحومِ خيابان لاله زار چكه مي كند و برق نگاهي كه هرگز تسليمِ نسيمي نشد به فوتِ صاحب قدرتي ؛ به سياهي مي رسد و چيزي به جز دودِ يادي باقي نمي ماند؛ بيا با هم كمي جان دادنِ آرام ؛ در اين عصر رو به غروبِ شلوغ را تماشا كنيم ... # دستنوشته هاي شبانه عليرضا
دستنوشته هاي شبانه...