
زندگي، xa0دويدن بر روي ميدان مين است كه در پس و پيشِ جاري شدن سيل xa0و بوي تند گوگرد از آتشفشاني نيمه فعال قرار گرفته xa0و آرامش، xa0خيال و تصور ساحلي امن و دامنه اي سر سبز است ، شادي زندگي تنها احساس دستاني است كه شانه هاي ما را هُل مي دهد به سمت رسيدن و لقاء ، پاي رفتن و دويدن و فرار را اگر قوّت دستان او نباشد ، انفجار هر حادثه اي ممكن است آنان را به زانو درآورد. شادي؛ حكم دستان اوست xa0بر احساس شانه هاي ما شانه هاي خسته، كه xa0گاهي بار گناه، ترس و ندانستن ما را به دوش مي كشند شانه هايي كه گ...
ادامه مطلب
تهران و زندگي xa0تحمل يكديگر را ندارند ، مردم گمان مي كنند كه چون باران نمي بارد حال امروزشان خوب نيست اما واقعيت را بايد از زبان گنجشگ ها شنيد آسمان هواي ديگري در سر دارد ، تهران xa0بايد دست اهواز را بگيرد تا xa0همراه خوزستان زنده بماند ، تهران بايد دست به دامن البرز شود بلكه دل زاگرس به رحم آيد ، تهران بايد رو به قبله ي آفتاب نفس بكشد اگر مي خواهد، پُشت اش به دماوند گرم باشد اگر نَفَسِ سيرجان به عشق خراسان بند باشد دشت صبور كوير هنوز مي تواند سالهاي دراز واسطه آشتي شمال و جنوب باشد ، درد تهران...
ادامه مطلب
xa0قصيده ي بلندِ آنسوي پرچين را، چنار چهل ساله ي به سايه پنجاه نشسته اي، رو به آفتاب لب بام تا لحظه ي هجرت جير جيرك ها به گرگ و ميش بامداد، براي ماه بانو كه مهمان حوض وسط حياط همسايه ي خيال بود xa0، تعريف مي كردxa0 قصه ي آهنگيني كه رشته ي نظم يك حكم قطعي را با رديف و قافيه در دستگاه شب زمزمه مي فرمود ، ديوان واي و اي داد و بيداد جهان تا روزي كه جانِ هستي به لب جان آفرين برسد همواره از كعبه ي كلمات در جوشش است و از كوزه ي سفالين كه به يادگار از خلقت آدم باقي مانده همي برون مي تراود. ما در شعاع ...
ادامه مطلب
زندگي را يكبار در رم باستان تعريف كرده اندxa0 " نبرد گلادياتورها" در وسط ميداني بزرگ و سرگرمي ثروتمندان گرداگرد آن( اين تعريف هنوز معتبر است) ... عليرضاxa0 xa0...
ادامه مطلب