دستنوشته هاي شبانه

متن مرتبط با «کمی صبر کن» در سایت دستنوشته هاي شبانه نوشته شده است

كمي صبر كن باران ببارد

  • نیلوبلاگ

    xa0كمي صبر كن وقتي باران آمد، هر چه دل ت خواست سؤال كن! ناودان حرفهاي صريح و تندي به تو خواهد گفت ،اما اگر در ميان بند كِشي موزائيكي كف حياط گُم شدي و به جواب نرسيدي ، نا اميد نباش برگرد به سمتِ xa0پيچكِ با حيايي كه روي شانه هاي دنياي آجري خود نشسته، او xa0پاسخ ت را چكه چكه خواهد داد ، كلمات آرام و xa0جاري از برگ هاي پيچك، همان واژه هاي جاري تند ناودان است ؛ اما اين تويي كه دوست داري جواب سؤال ت را به گونه اي بشنوي كه دل ِ بي قرار و بي تاب ات نم نم خيس شود مبادا آبگينه ي خيال از كنج نگاهت بشكند ...

    ادامه مطلب
  • غدير آغاز صبري براي رسيدن

  • نیلوبلاگ

    بر سرِ كوي xa0مي نشينم ، تا آفتاب صبح عيد از پَسِ بام بلند تو طلوع كندxa0 xa0 xa0من پياده ترين ، دست و پاي شكسته ي اينروزهاي تقويم xa0هجري شمسي امxa0 xa0 كنار بساط گدايي من عصايي از چوبِ درخت صبر ، ايستاده بر ديوار، به انتظارxa0 xa0 پادشاه گل سرخ؛ xa0از پارگي يقه ام اميد جوانه زده در خيال xa0هواي باراني توxa0 xa0 اگر ظاهرم در نظر رهگذران پياده روي خيابان دنيا، ژوليده است تو بهتر مي دانيxa0 xa0 كه كليد گنجِ مارا روزي در بركه اي انداخته اند و از آنروز كه فَرق آسمان شكافتxa0 xa0 ياد تو را به فراموش...

    ادامه مطلب