دستنوشته هاي شبانه

متن مرتبط با «كتاب دير يا زود» در سایت دستنوشته هاي شبانه نوشته شده است

در ميان اين همه صدا

  • نیلوبلاگ

    "در وبلاگ ميان کلمه اين همه صدا، حرفهايxa0 مرا هم بشنو"xa0 اين بهترين انتخاب منxa0 براي آغازِ آخرين نامه اي بود كه بالاي صفحه اش ؛ بجاي به نام خدا نوشتم در اين بحران سختِ خستگي و بي وابستگي و عطش ؛xa0 شنيده شدن از بين اين همه صدا و لا به لاي انبوهي ازxa0 تصاوير شطرنجيِ روزگار؛ مقدمه هر كار استxa0 براي همين ، مقصودِ من از آن نوشته ي بالا همان به نام خداست ... دستنوشته هاي شبانه عليرضاxa0 riyets...

    ادامه مطلب
  • سياست اين روزها

  • نیلوبلاگ

    سياست اين روزهاي سحر گاهان ؛ خواب سنگين است و نماز قضا، و طلوعي از مشرقِ انفرادي هر فرداxa0 بي تابِ خلوت و خسته از نبردِ زشت و زيباي اين دنيا# دستنوشته هاي شبانه عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • پياده بيا پياله بگير ...

  • نیلوبلاگ

    xa0ايستادم، تا پياله طلب كنم، گفتند:پياده برو ! تا لب مرز بوسهxa0xa0راهي نيستxa0 آمدم كفش بپا كنم ، پياده شدم ، ولي از راه جا ماندم و مُهر بغضِ شكسته اي xa0اعتبار گذرنامه را در جيبxa0 كوله ام باطل كرد و ديگر هيچ ... عليرضا xa0...

    ادامه مطلب
  • آغاز و پايان

  • نیلوبلاگ

    آغازي براي فردا نيست xa0اگر امروز بي پايان بماند. زندگي درون xa0كشور تجربه هاي ناتمامxa0 xa0 تكرار هميشگي ديروز در اشكالي شَبَح گونه است.xa0 xa0 هر آغاز عزيمتي تازه در سفري به مسافت چند قدم از ايستگاه حال و اكنون استxa0 xa0 و پايان اين راه آغاز باور هجرتي نو براي رسيدن به كمال ذره باشد، تا دوباره اي ديگر در ادامه ي جهان به ظهور برسد و اين ادامه هرگز تكرار نخواهد بودxa0 دست خدا در آب چشمه ي قنوتِ هر نماز موجي به شكل آئينه xa0ايجاد مي كند براي تماشاي آدمي نو هر نماز با دو سلام آغاز و پايان مي يابد...

    ادامه مطلب
  • خدايا!

  • نیلوبلاگ

    خدايا ! صورتم را در ميان دستانم به امانت سپرده ام تا در حِسِ داغ نبرد عقل و ديده و دلxa0 xa0 در امان بماند. خدايا! تو صلح را به سرزمين اجدادي وجودم بخشش فرما xa0تا دوباره دستانم را به كاشت ، نگاهم را به داشت و دهانم را به برداشت مأمور كنم xa0xa0 xa0 خدايا! توانايي ام بخش تا در برابر سر گيجه هاي ناشي از چرخش هاي xa0عالم و آدم دوام بياورم ، خداوندا! ايستادن من بر زمين تو نيازمند آرامشي است xa0كه تنها در باور قدرت تو يافت مي شود. بارالها ! ديوارها xa0سبب بيماري من شده اند تو تماشاي دشت را نصيبم كنx...

    ادامه مطلب
  • پر رؤيا

  • نیلوبلاگ

    xa0هر چه گشتم در جهان ، جز چند پَر، افتاده از رؤياي پروازم نديدم ... عليرضاxa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • غدير آغاز صبري براي رسيدن

  • نیلوبلاگ

    بر سرِ كوي xa0مي نشينم ، تا آفتاب صبح عيد از پَسِ بام بلند تو طلوع كندxa0 xa0 xa0من پياده ترين ، دست و پاي شكسته ي اينروزهاي تقويم xa0هجري شمسي امxa0 xa0 كنار بساط گدايي من عصايي از چوبِ درخت صبر ، ايستاده بر ديوار، به انتظارxa0 xa0 پادشاه گل سرخ؛ xa0از پارگي يقه ام اميد جوانه زده در خيال xa0هواي باراني توxa0 xa0 اگر ظاهرم در نظر رهگذران پياده روي خيابان دنيا، ژوليده است تو بهتر مي دانيxa0 xa0 كه كليد گنجِ مارا روزي در بركه اي انداخته اند و از آنروز كه فَرق آسمان شكافتxa0 xa0 ياد تو را به فراموش...

    ادامه مطلب
  • دير يا زود

  • نیلوبلاگ

    دير يا زود با زِمزمه اي درياگونه از بيداري به خوابِ گوش ماهي ها مي رويمxa0 xa0 تا از خواب به آغوش مهتاب هجرت كنيم ، به آنجايي كه از حُباب نفس هاي ما زير تابشxa0 xa0 رؤيايي پنهان ، فانوس هايي به شكل واژه ي عشق و ناگهان خدا، نظم گرفته اند... عليرضا...

    ادامه مطلب