
هر آدمي همراهِ بار امانتي به دنيا مي آيد او با خود وبلاگ كلمات کلمه ي از پيام هستي را حمل مي كند قرار بودxa0 واژه ها در هم تنيده شوند و وبلاگ اعجاز کلمه كتاب در رسم حيات جاري گردد ؛ اگر نوشته يxa0 زندگي هاي ما گُنگ است اگرxa0 همي...
ادامه مطلب
وبلاگ بازار کلمه بي وبلاگ رونق کلمه آخر عمرت ؛ لگد مال مشتريان بي بركت مي شود اگر امروز فخر فروشي و محبت نخري ، اگر امروز حافظه ي دكان دلت انبار غرور شود ؛ وقتي پير شوي تراشه ي ذهنت بجز واژه ي آه و اي دادِ بي داد حرف تازه ...
ادامه مطلب
وقتي چهارفصل دستهاي پسرش را در جيب ديد ؛ پاورچين پاورچينxa0 از كنار قطعه قطعهxa0 روياي ِترانه هايxa0 او گذشت. روزيxa0 پدر، مسافر قطار بود وxa0 در تمام مسيرxa0 حتيxa0 يكدم بي خيال آهنگِ قطار نشد اوxa0 صدايxa0 توأم با ناله ي سوت را به افتخار فرزند بر روي موجxa0 ايستگاه راه آهن خراسان تنظيم مي كرد ، آنروز سالگرد تولدِxa0 پسرش ؛ آهنگسازي ازxa0 شهر زيباي مشهد بود .... # دستنوشته هاي_ شبانه_ عليرضا ...
ادامه مطلب
وقتي آواز درد مي كشد ؛ دروغِ دو تابعيتي آماده ي پرواز به سوي وِلولِه ي تجارت است و سازِ دست ساز درويش حقxa0 از تنهايي زخمه، نحيف تر مي گردد؛ در آفريقاي بي صدا ؛ وقتي آواز درد مي كشد ؛ دروغ براي واردات دمنوش هاي سرگيجهxa0 با شاعران صِرب سرگرم لابي خواهد شد اما اينجا قصه ها و غصه هاي خودي ؛ روز بروز تشنه تر و گرسنه تر مي شوند وقتي آواز درد مي كشد ... # دستنوشته هاي_ شبانه _عليرضا ...
ادامه مطلب
كمي از پيشاني براي لبهايت ، سجده قرض كن ، بگذارxa0 بوسهxa0 قضاي نماز را اَدا كند # دستنوشته هاي شبانه عليرضا...
ادامه مطلب
آغازي براي فردا نيست xa0اگر امروز بي پايان بماند. زندگي درون xa0كشور تجربه هاي ناتمامxa0 xa0 تكرار هميشگي ديروز در اشكالي شَبَح گونه است.xa0 xa0 هر آغاز عزيمتي تازه در سفري به مسافت چند قدم از ايستگاه حال و اكنون استxa0 xa0 و پايان اين راه آغاز باور هجرتي نو براي رسيدن به كمال ذره باشد، تا دوباره اي ديگر در ادامه ي جهان به ظهور برسد و اين ادامه هرگز تكرار نخواهد بودxa0 دست خدا در آب چشمه ي قنوتِ هر نماز موجي به شكل آئينه xa0ايجاد مي كند براي تماشاي آدمي نو هر نماز با دو سلام آغاز و پايان مي يابد...
ادامه مطلب
بر سرِ كوي xa0مي نشينم ، تا آفتاب صبح عيد از پَسِ بام بلند تو طلوع كندxa0 xa0 xa0من پياده ترين ، دست و پاي شكسته ي اينروزهاي تقويم xa0هجري شمسي امxa0 xa0 كنار بساط گدايي من عصايي از چوبِ درخت صبر ، ايستاده بر ديوار، به انتظارxa0 xa0 پادشاه گل سرخ؛ xa0از پارگي يقه ام اميد جوانه زده در خيال xa0هواي باراني توxa0 xa0 اگر ظاهرم در نظر رهگذران پياده روي خيابان دنيا، ژوليده است تو بهتر مي دانيxa0 xa0 كه كليد گنجِ مارا روزي در بركه اي انداخته اند و از آنروز كه فَرق آسمان شكافتxa0 xa0 ياد تو را به فراموش...
ادامه مطلب
xa0از لبِ پنجره ي پريشاني ، شبها چراغ هاي بيمارستاني پيداستxa0 xa0 xa0و من xa0گاهي با خودم فكر مي كنم سهم ناخوشي در سبد زندگي xa0هر خانوار چقدر استxa0 xa0 از لبِ پنجره ي دل مُرده ، مُچِ هر رهگذري را كه گرفتم تب داشتxa0 xa0 xa0و من بر لبِ پنجره ي رنجِ تماشاي جهان ، يك سيب يك انار و يك بِه دارمxa0 xa0 به اميدِ رسيدن به دل نازك او، كه شفاء را بهانه ي عشق و عشق را بهاي عهد قرار داد xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
عقل عالي ترين xa0قوه ي تشخيص و شناخت است ،آگاهي و كسب xa0دانشِ طراحي ، ساخت xa0وxa0 xa0 تسلط و احاطه بر محيط زيست انساني يا طبيعي از نشانه هاي عقلانيت است. تنظيمxa0 xa0 روابط اجتماعي و زمينه ساز تكامل جوامع بشري نيز منشاء عقلاني داردxa0 xa0 و عقل هزاران هزار نقش در تركيب بندي و ساختار سازي ، براي ارائه شيوه هاي نوينxa0 xa0 در زندگي ايفا مي كند.xa0 xa0 xa0عقل، xa0يادگيري و درك xa0احترام xa0گذاشتن به داشته ها و ساخته هاست xa0زندگي با عقل محترمانه xa0 تر است. اما عقل ، دانش و كسب معرفت ، راهكار چگو...
ادامه مطلب