دستنوشته هاي شبانه

متن مرتبط با «بي تو هرگز» در سایت دستنوشته هاي شبانه نوشته شده است

بازار بي رونق پيري

  • نیلوبلاگ

    وبلاگ بازار کلمه بي وبلاگ رونق کلمه آخر عمرت ؛ لگد مال مشتريان بي بركت مي شود اگر امروز فخر فروشي و محبت نخري ، اگر امروز حافظه ي دكان دلت انبار غرور شود ؛ وقتي پير شوي تراشه ي ذهنت بجز واژه ي آه و اي دادِ بي داد حرف تازه ...

    ادامه مطلب
  • بي حاصلي

  • نیلوبلاگ

    گاهي از فرطِ بي حاصلي ، آه ؛داغ ميكند ، روان بخار مي شود ؛ سينه مي سوزد ، گاهيxa0 بي نهايت گوشه اتاق تمام مي شود ، دست كه بلرزد تُنگِ خيال شيرين روي زمين مي ريزد و حال گلهاي قالي نوچ مي شود ؛ گاهي از فرط بي حاصلي ، حوصله سر مي رود فاصله در نگاه به جوش مي آيد و يك دشتxa0 از خاطره به وسعت لاهيجان دم مي كشد ؛ يك فنجان صبر گاهي بدون قند غم را به عطر خواب، پيوند مي زند ... # دست_ نوشته هاي_ شبانه_ عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • پياده بيا پياله بگير ...

  • نیلوبلاگ

    xa0ايستادم، تا پياله طلب كنم، گفتند:پياده برو ! تا لب مرز بوسهxa0xa0راهي نيستxa0 آمدم كفش بپا كنم ، پياده شدم ، ولي از راه جا ماندم و مُهر بغضِ شكسته اي xa0اعتبار گذرنامه را در جيبxa0 كوله ام باطل كرد و ديگر هيچ ... عليرضا xa0...

    ادامه مطلب
  • هزار قبيله بوديم

  • نیلوبلاگ

    هزار قبيله شده ايم ، زير يك چادرِ شبْ رَنگ كه xa0با تِكِه هايي از خورشيد ، پارِگيِxa0 xa0 خويشاوندي مان را وَصله كرده ايم. اگر تعلقي به تبار آفتاب و كمند گيسوي مهتاب نداشتيم ، شايد سَرِ نسل مان را تا كنون با ريسمان محكم اين خيمه گاه به حسرتي بزرگ آويخته بوديمxa0 xa0 ما هزار قبيله بوديم در زير يك چادر چهارفصل xa0كه به وسعت يك گندمزار نان مي پختيم وxa0 xa0 از حكمت آب روان xa0مي نوشيديم ، پا به سمت مغرب دراز مي كرديم و سر بر دامان غزل خوان مشرق مي گذاشتيم ، قصه نمي گويم ؛ قصد مشاجره و بحث و جدل هم ...

    ادامه مطلب
  • بي تو هرگز

  • نیلوبلاگ

    نه با بهار دلخوشم نه دلِ خوشي از تابستان دارم، براي پائيز هم كيسه اي ندوخته امxa0 xa0 با زمستان نيز هيچ قرار و مراري نداشته ام ، چهار فصل زندگي بي تو تنها براي منxa0 xa0 رنج مابين بيداريِ صبح، تا دوباره خفتن در شب است.اگر شاعري در كار فيروزه به نيشابورxa0 xa0 باشم يا فروشنده ي عطر در پاريس ، بي نگاه تو نه انگشتري راز معماي فيروزه شودxa0 xa0 نه بوي خوش عطري ، احساسي از عشق را در جهان پراكنده كندxa0 xa0 تو باشي از چاه يوسف بيرون آيد وگرنه كوير چهار فصل اش بي آب است. تو بخواهيxa0 xa0 خواهد شد و اگر...

    ادامه مطلب