دستنوشته هاي شبانه

متن مرتبط با «ای کاش می شد آدمی وطنش را» در سایت دستنوشته هاي شبانه نوشته شده است

اعجاز كلمات گمشده

  • نیلوبلاگ

    هر آدمي همراهِ بار امانتي به دنيا مي آيد او با خود وبلاگ كلمات کلمه ي از پيام هستي را حمل مي كند قرار بودxa0 واژه ها در هم تنيده شوند و وبلاگ اعجاز کلمه كتاب در رسم حيات جاري گردد ؛ اگر نوشته يxa0 زندگي هاي ما گُنگ است اگرxa0 همي...

    ادامه مطلب
  • مشهد شهر رازها و آوازها

  • نیلوبلاگ

    وقتي چهارفصل دستهاي پسرش را در جيب ديد ؛ پاورچين پاورچينxa0 از كنار قطعه قطعهxa0 روياي ِترانه هايxa0 او گذشت. روزيxa0 پدر، مسافر قطار بود وxa0 در تمام مسيرxa0 حتيxa0 يكدم بي خيال آهنگِ قطار نشد اوxa0 صدايxa0 توأم با ناله ي سوت را به افتخار فرزند بر روي موجxa0 ايستگاه راه آهن خراسان تنظيم مي كرد ، آنروز سالگرد تولدِxa0 پسرش ؛ آهنگسازي ازxa0 شهر زيباي مشهد بود .... # دستنوشته هاي_ شبانه_ عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • شهردار جديد تهران ( تابستان ٩٦)

  • نیلوبلاگ

    سايه ها، كبوترانه پريدندxa0 شهردارجديد ؛ از دل باغxa0 بزرگراه بسازد ، براي فرار # دستنوشته هاي_ شبانه- عليرضا...

    ادامه مطلب
  • وقتي آواز درد مي كشد

  • نیلوبلاگ

    وقتي آواز درد مي كشد ؛ دروغِ دو تابعيتي آماده ي پرواز به سوي وِلولِه ي تجارت است و سازِ دست ساز درويش حقxa0 از تنهايي زخمه، نحيف تر مي گردد؛ در آفريقاي بي صدا ؛ وقتي آواز درد مي كشد ؛ دروغ براي واردات دمنوش هاي سرگيجهxa0 با شاعران صِرب سرگرم لابي خواهد شد اما اينجا قصه ها و غصه هاي خودي ؛ روز بروز تشنه تر و گرسنه تر مي شوند وقتي آواز درد مي كشد ... # دستنوشته هاي_ شبانه _عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • وقتي آرام جان مي دهد

  • نیلوبلاگ

    آرام جان مي دهد به آن مهرباني كه جان مي دهد و همه ي حوصله اش را به پاي تمام صبرش مي ريزد؛ شمع ِبودنِ مردي به شعله ي وجودِxa0 خالقِ عزمي كهن ؛ بر كهنهِ لباس دست دوزِxa0 خياطِ مرحومِ خيابان لاله زار چكه مي كند وxa0 برق نگاهي كه هرگز تسليمِ نسيمي نشد به فوتِ صاحب قدرتي ؛ به سياهي مي رسد و چيزي به جز دودِ يادي باقي نمي ماند؛ بيا با همxa0 كمي جان دادنِ آرام ؛ در اين عصر رو به غروبِ شلوغ راxa0 تماشا كنيم ... # دستنوشته هاي شبانه عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • غوغاي راه آهن

  • نیلوبلاگ

    دوست دارم با تو باشم در مسير نشسته بر غوغاي آهن و راه ، مثل كاه در باد، رو به آغازي پيچيده در لفافه؛xa0 لا به لاي نظم ديوانه ؛دوست دارم با تو باشم تا تمام گلايه هايم را از اين عبور بي رحم ؛ ايستگاه به ايستگاه تابلو كنم ؛ شايد همراه يك پيچ تند ؛xa0 با سوتِ تقدير؛ همه ي پنجره ها ، در برابر عكس ماه تو تسليم شوند # دستنوشته هاي شبانه عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • شب را جدي بگيريم

  • نیلوبلاگ

    از بي اعتنايي به شب وxa0 تنهاييxa0 روز خوش ببار ننشيند ؛ خُمره ي پگاه با قطره قطرهxa0 بيداري ؛ پُر مي شود از شرابِ هوشياري# دستنوشته هاي شبانه عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • نيمه راه

  • نیلوبلاگ

    به نيمه راه نرسيده باران گرفت و گردش جاده به سمت تقدير؛ باور كوهستان را به رود سپرد ،xa0 دريا بي صبرانه به دامن آسمان چنگ مي زد و افق؛ نگران احساس تازه اي بود كه از راه مي رسيدxa0 در ميانه يxa0 غوغاي طبيعت ِانقلاب زده اين ساحل ماسه اي بود كه دل به ناديده ها زد و خورشيد را در ترانه اي به همنشيني گوش ماهي و موج دعوت كرد شايدxa0 اين همه نيمه راه در دنياي ناممكنxa0 را بتوانيم با شعر و قصه به پايان برسانيم ...عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • تهران و زندگي

  • نیلوبلاگ

    تهران و زندگي xa0تحمل يكديگر را ندارند ، مردم گمان مي كنند كه چون باران نمي بارد حال امروزشان خوب نيست اما واقعيت را بايد از زبان گنجشگ ها شنيد آسمان هواي ديگري در سر دارد ، تهران xa0بايد دست اهواز را بگيرد تا xa0همراه خوزستان زنده بماند ، تهران بايد دست به دامن البرز شود بلكه دل زاگرس به رحم آيد ، تهران بايد رو به قبله ي آفتاب نفس بكشد اگر مي خواهد، پُشت اش به دماوند گرم باشد اگر نَفَسِ سيرجان به عشق خراسان بند باشد دشت صبور كوير هنوز مي تواند سالهاي دراز واسطه آشتي شمال و جنوب باشد ، درد تهران...

    ادامه مطلب
  • بد حالي را گِره بزن

  • نیلوبلاگ

    نَخِ بد حالي بعضي xa0روزها را اگرxa0 از روي بي حوصلگي بگيري و بيرون بكشي ، ممكن است لباس تاريخچه ي عُمرَت از دَرزِ بافت زندگي شكافته شود نخ بد حالي را هر جا با دو انگشت به بازي گرفتي همانجا با دو دست ات گره بزن ... عليرضاxa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • شمع ها را روشن نگهدار

  • نیلوبلاگ

    براي هر خاطره يك شمع بر روي هر تپش قلب اش روشن كرد ، احساسي از ژِلاتين لرزانxa0 xa0 xa0و كمي خامه ي خيال زير نور شمع هاي خاطره ، خوشمزه به نظر مي آمد، اما وقتي هوس آدم هاي سَر زده از پشت پنجره ي ناخودآگاهي بي دعوت ، كف زدند ميان گرماي دلپذير xa0 حال او ، يعني تمام كن! الان ديگر وقت فوتي از تهxa0ِدل است براي خاموشي شمع هاي خاطره ات ، بس كن هوس xa0ما شعله مي كشد و آنگاه بي آنكه فرصت بدهند تا فاصله ي لحظه هاي خلوت اش را تا رسيدن به بزم ناخوانده يِ جيغ و سوت زير تابش نورهاي مصنوعي طي كند، xa0كاردِ ت...

    ادامه مطلب
  • كمي صبر كن باران ببارد

  • نیلوبلاگ

    xa0كمي صبر كن وقتي باران آمد، هر چه دل ت خواست سؤال كن! ناودان حرفهاي صريح و تندي به تو خواهد گفت ،اما اگر در ميان بند كِشي موزائيكي كف حياط گُم شدي و به جواب نرسيدي ، نا اميد نباش برگرد به سمتِ xa0پيچكِ با حيايي كه روي شانه هاي دنياي آجري خود نشسته، او xa0پاسخ ت را چكه چكه خواهد داد ، كلمات آرام و xa0جاري از برگ هاي پيچك، همان واژه هاي جاري تند ناودان است ؛ اما اين تويي كه دوست داري جواب سؤال ت را به گونه اي بشنوي كه دل ِ بي قرار و بي تاب ات نم نم خيس شود مبادا آبگينه ي خيال از كنج نگاهت بشكند ...

    ادامه مطلب
  • غدير آغاز صبري براي رسيدن

  • نیلوبلاگ

    بر سرِ كوي xa0مي نشينم ، تا آفتاب صبح عيد از پَسِ بام بلند تو طلوع كندxa0 xa0 xa0من پياده ترين ، دست و پاي شكسته ي اينروزهاي تقويم xa0هجري شمسي امxa0 xa0 كنار بساط گدايي من عصايي از چوبِ درخت صبر ، ايستاده بر ديوار، به انتظارxa0 xa0 پادشاه گل سرخ؛ xa0از پارگي يقه ام اميد جوانه زده در خيال xa0هواي باراني توxa0 xa0 اگر ظاهرم در نظر رهگذران پياده روي خيابان دنيا، ژوليده است تو بهتر مي دانيxa0 xa0 كه كليد گنجِ مارا روزي در بركه اي انداخته اند و از آنروز كه فَرق آسمان شكافتxa0 xa0 ياد تو را به فراموش...

    ادامه مطلب
  • اي كاش مي شد

  • نیلوبلاگ

    اي كاش مي شد، زمين را صفحه ي شطرنج كرد! اي كاش اَبرهاي باران زا در دو سوي xa0 جبهه ي هوا پيش از برخوردي سهمگين در لحظه هاي پُر رعد و برقxa0 xa0 مُهره هاي شاه و وزير را سر جايشان بنشانند تا سربازان با توان اسب ها و فيل ها،xa0 xa0 هستي شان را به رُخِ زندگي بكِشند و آنگاه كه بازي دنيا به كيش و مات مي رسدxa0 xa0 باراني تند صفحه ي زمين را از درد نبرد بشويد براي آغازي نو... عليرضاxa0...

    ادامه مطلب
  • از آغاز عقلاني تا پيوستن نوراني

  • نیلوبلاگ

    عقل عالي ترين xa0قوه ي تشخيص و شناخت است ،آگاهي و كسب xa0دانشِ طراحي ، ساخت xa0وxa0 xa0 تسلط و احاطه بر محيط زيست انساني يا طبيعي از نشانه هاي عقلانيت است. تنظيمxa0 xa0 روابط اجتماعي و زمينه ساز تكامل جوامع بشري نيز منشاء عقلاني داردxa0 xa0 و عقل هزاران هزار نقش در تركيب بندي و ساختار سازي ، براي ارائه شيوه هاي نوينxa0 xa0 در زندگي ايفا مي كند.xa0 xa0 xa0عقل، xa0يادگيري و درك xa0احترام xa0گذاشتن به داشته ها و ساخته هاست xa0زندگي با عقل محترمانه xa0 تر است. اما عقل ، دانش و كسب معرفت ، راهكار چگو...

    ادامه مطلب