دستنوشته هاي شبانه

متن مرتبط با «بیا شمع ها را فوت کن» در سایت دستنوشته هاي شبانه نوشته شده است

رشته كوههاي سرد

  • نیلوبلاگ

    عده اي از آدم ها؛ مانند سلسله جبال سرد و يخ زده ؛ از پژواكِ بلند درد آدم هاي ديگر به خود مي بالند ، طبيعت كوهستاني اين آدم ها ، فرصت بالا رفتن را تهديد به ناله و التماسِ صعود را به انجمادي كُشنده تبديل كرده است ؛ خدا كند كه با آفتاب پشت ابرها آب شوند تا زندگي در اين حوالي؛ نفسي بكشد ... دستنوشته هاي شبانه عليرضا...

    ادامه مطلب
  • شكوفه هاي انار

  • نیلوبلاگ

    شكوفه هاي انار در فصلِ آخرِ هفتاد مَن  باغستان؛ بي اعتنا به هياهوي جمعيت پشت ديوار گِلي ، برگ و هوش و گوش به نسيمي مي سپارند كه مويه كنان خبر از جوي خون سرخ مي دهد به دست تيغ هوس؛ راز لِه شدنِ هزار هزار قلب واژگون،  كه از خطِ قرمز باروَري گذشته اند ... دستنوشته هاي شبانه  عليرضاLet's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ژن زاده هاي خوب !!؟؟

  • نیلوبلاگ

    ژِنْ زاده هاي خوب و بي خيال؛ از شوقِ م...

    ادامه مطلب
  • مشهد شهر رازها و آوازها

  • نیلوبلاگ

    وقتي چهارفصل دستهاي پسرش را در جيب ديد ؛ پاورچين پاورچينxa0 از كنار قطعه قطعهxa0 روياي ِترانه هايxa0 او گذشت. روزيxa0 پدر، مسافر قطار بود وxa0 در تمام مسيرxa0 حتيxa0 يكدم بي خيال آهنگِ قطار نشد اوxa0 صدايxa0 توأم با ناله ي سوت را به افتخار فرزند بر روي موجxa0 ايستگاه راه آهن خراسان تنظيم مي كرد ، آنروز سالگرد تولدِxa0 پسرش ؛ آهنگسازي ازxa0 شهر زيباي مشهد بود .... # دستنوشته هاي_ شبانه_ عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • شهردار جديد تهران ( تابستان ٩٦)

  • نیلوبلاگ

    سايه ها، كبوترانه پريدندxa0 شهردارجديد ؛ از دل باغxa0 بزرگراه بسازد ، براي فرار # دستنوشته هاي_ شبانه- عليرضا...

    ادامه مطلب
  • وقتي آرام جان مي دهد

  • نیلوبلاگ

    آرام جان مي دهد به آن مهرباني كه جان مي دهد و همه ي حوصله اش را به پاي تمام صبرش مي ريزد؛ شمع ِبودنِ مردي به شعله ي وجودِxa0 خالقِ عزمي كهن ؛ بر كهنهِ لباس دست دوزِxa0 خياطِ مرحومِ خيابان لاله زار چكه مي كند وxa0 برق نگاهي كه هرگز تسليمِ نسيمي نشد به فوتِ صاحب قدرتي ؛ به سياهي مي رسد و چيزي به جز دودِ يادي باقي نمي ماند؛ بيا با همxa0 كمي جان دادنِ آرام ؛ در اين عصر رو به غروبِ شلوغ راxa0 تماشا كنيم ... # دستنوشته هاي شبانه عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • غوغاي راه آهن

  • نیلوبلاگ

    دوست دارم با تو باشم در مسير نشسته بر غوغاي آهن و راه ، مثل كاه در باد، رو به آغازي پيچيده در لفافه؛xa0 لا به لاي نظم ديوانه ؛دوست دارم با تو باشم تا تمام گلايه هايم را از اين عبور بي رحم ؛ ايستگاه به ايستگاه تابلو كنم ؛ شايد همراه يك پيچ تند ؛xa0 با سوتِ تقدير؛ همه ي پنجره ها ، در برابر عكس ماه تو تسليم شوند # دستنوشته هاي شبانه عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • شب را جدي بگيريم

  • نیلوبلاگ

    از بي اعتنايي به شب وxa0 تنهاييxa0 روز خوش ببار ننشيند ؛ خُمره ي پگاه با قطره قطرهxa0 بيداري ؛ پُر مي شود از شرابِ هوشياري# دستنوشته هاي شبانه عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • نيمه راه

  • نیلوبلاگ

    به نيمه راه نرسيده باران گرفت و گردش جاده به سمت تقدير؛ باور كوهستان را به رود سپرد ،xa0 دريا بي صبرانه به دامن آسمان چنگ مي زد و افق؛ نگران احساس تازه اي بود كه از راه مي رسيدxa0 در ميانه يxa0 غوغاي طبيعت ِانقلاب زده اين ساحل ماسه اي بود كه دل به ناديده ها زد و خورشيد را در ترانه اي به همنشيني گوش ماهي و موج دعوت كرد شايدxa0 اين همه نيمه راه در دنياي ناممكنxa0 را بتوانيم با شعر و قصه به پايان برسانيم ...عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • سياست اين روزها

  • نیلوبلاگ

    سياست اين روزهاي سحر گاهان ؛ خواب سنگين است و نماز قضا، و طلوعي از مشرقِ انفرادي هر فرداxa0 بي تابِ خلوت و خسته از نبردِ زشت و زيباي اين دنيا# دستنوشته هاي شبانه عليرضا ...

    ادامه مطلب
  • زندگي و دستهاي خدا

  • نیلوبلاگ

    زندگي، xa0دويدن بر روي ميدان مين است كه در پس و پيشِ جاري شدن سيل xa0و بوي تند گوگرد از آتشفشاني نيمه فعال قرار گرفته xa0و آرامش، xa0خيال و تصور ساحلي امن و دامنه اي سر سبز است ، شادي زندگي تنها احساس دستاني است كه شانه هاي ما را هُل مي دهد به سمت رسيدن و لقاء ، پاي رفتن و دويدن و فرار را اگر قوّت دستان او نباشد ، انفجار هر حادثه اي ممكن است آنان را به زانو درآورد. شادي؛ حكم دستان اوست xa0بر احساس شانه هاي ما شانه هاي خسته، كه xa0گاهي بار گناه، ترس و ندانستن ما را به دوش مي كشند شانه هايي كه گ...

    ادامه مطلب
  • تهران و زندگي

  • نیلوبلاگ

    تهران و زندگي xa0تحمل يكديگر را ندارند ، مردم گمان مي كنند كه چون باران نمي بارد حال امروزشان خوب نيست اما واقعيت را بايد از زبان گنجشگ ها شنيد آسمان هواي ديگري در سر دارد ، تهران xa0بايد دست اهواز را بگيرد تا xa0همراه خوزستان زنده بماند ، تهران بايد دست به دامن البرز شود بلكه دل زاگرس به رحم آيد ، تهران بايد رو به قبله ي آفتاب نفس بكشد اگر مي خواهد، پُشت اش به دماوند گرم باشد اگر نَفَسِ سيرجان به عشق خراسان بند باشد دشت صبور كوير هنوز مي تواند سالهاي دراز واسطه آشتي شمال و جنوب باشد ، درد تهران...

    ادامه مطلب
  • قصه هاي نفس

  • نیلوبلاگ

    شهر بر روي دوشِ آدمك دودي سنگيني مي كرد ، قلب شهر خالي از سكنهxa0 xa0بود و در حاشيه ي آن xa0بساط سر گيجه فروشي رونق داشت ، چشم آدمك ، كفِ پاي سرنوشت از حسادت مردمكِ از حدقه درآمده ؛ تَر بودxa0 xa0 آدمك، شهر را به دوش گرفته بود و قصه هاي تلخ و شيرين از آستيني بي پنجه بيرون مي ريخت؛ xa0 مسير حركت آدمك xa0از پوستِ شعر و واژه و ترانه پُر شده بود ، كلمات پشت سَر آدمك يكي يكي از پيكر شهر جدا مي شدند و در بي نظمي باد پائيزي به نقش نثر مي نشستند، برگ هاي زرد، صفحه نگارش متن زندگي از آشفتگي حرفها و نقل ه...

    ادامه مطلب
  • بد حالي را گِره بزن

  • نیلوبلاگ

    نَخِ بد حالي بعضي xa0روزها را اگرxa0 از روي بي حوصلگي بگيري و بيرون بكشي ، ممكن است لباس تاريخچه ي عُمرَت از دَرزِ بافت زندگي شكافته شود نخ بد حالي را هر جا با دو انگشت به بازي گرفتي همانجا با دو دست ات گره بزن ... عليرضاxa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • شمع ها را روشن نگهدار

  • نیلوبلاگ

    براي هر خاطره يك شمع بر روي هر تپش قلب اش روشن كرد ، احساسي از ژِلاتين لرزانxa0 xa0 xa0و كمي خامه ي خيال زير نور شمع هاي خاطره ، خوشمزه به نظر مي آمد، اما وقتي هوس آدم هاي سَر زده از پشت پنجره ي ناخودآگاهي بي دعوت ، كف زدند ميان گرماي دلپذير xa0 حال او ، يعني تمام كن! الان ديگر وقت فوتي از تهxa0ِدل است براي خاموشي شمع هاي خاطره ات ، بس كن هوس xa0ما شعله مي كشد و آنگاه بي آنكه فرصت بدهند تا فاصله ي لحظه هاي خلوت اش را تا رسيدن به بزم ناخوانده يِ جيغ و سوت زير تابش نورهاي مصنوعي طي كند، xa0كاردِ ت...

    ادامه مطلب
  • كمي صبر كن باران ببارد

  • نیلوبلاگ

    xa0كمي صبر كن وقتي باران آمد، هر چه دل ت خواست سؤال كن! ناودان حرفهاي صريح و تندي به تو خواهد گفت ،اما اگر در ميان بند كِشي موزائيكي كف حياط گُم شدي و به جواب نرسيدي ، نا اميد نباش برگرد به سمتِ xa0پيچكِ با حيايي كه روي شانه هاي دنياي آجري خود نشسته، او xa0پاسخ ت را چكه چكه خواهد داد ، كلمات آرام و xa0جاري از برگ هاي پيچك، همان واژه هاي جاري تند ناودان است ؛ اما اين تويي كه دوست داري جواب سؤال ت را به گونه اي بشنوي كه دل ِ بي قرار و بي تاب ات نم نم خيس شود مبادا آبگينه ي خيال از كنج نگاهت بشكند ...

    ادامه مطلب
  • دردهاي ما

  • نیلوبلاگ

    دردها دوست اند يا دشمن؟ دردها هستند چون ما هستيم و يك پايه هستي حتما درد است xa0 xa0دردها نشانه هايي xa0در خود دارند كه براي ما تصويري از دنياي ذهني يا جسمي را ترسيمxa0 xa0 مي كنند ، ادراك ما گاهي با دردها به سازش و تسليم ميرسد و گاهي ما را بر عليه يكسري ازxa0 xa0 قوانين عرفي يا شرعي به واكنش هاي تند و عصيانگر وا مي دارند.xa0 xa0 درد هاي كهنه اگر به رنج xa0بدل شوند در وجود ما ماندگار مي شوند و رنج ها گاهيxa0 xa0 با تخريب ساختارهاي حياتي xa0به ويراني محيط زيست انساني مي انجامند اما بعضي وقتهاxa0 ...

    ادامه مطلب
  • غدير آغاز صبري براي رسيدن

  • نیلوبلاگ

    بر سرِ كوي xa0مي نشينم ، تا آفتاب صبح عيد از پَسِ بام بلند تو طلوع كندxa0 xa0 xa0من پياده ترين ، دست و پاي شكسته ي اينروزهاي تقويم xa0هجري شمسي امxa0 xa0 كنار بساط گدايي من عصايي از چوبِ درخت صبر ، ايستاده بر ديوار، به انتظارxa0 xa0 پادشاه گل سرخ؛ xa0از پارگي يقه ام اميد جوانه زده در خيال xa0هواي باراني توxa0 xa0 اگر ظاهرم در نظر رهگذران پياده روي خيابان دنيا، ژوليده است تو بهتر مي دانيxa0 xa0 كه كليد گنجِ مارا روزي در بركه اي انداخته اند و از آنروز كه فَرق آسمان شكافتxa0 xa0 ياد تو را به فراموش...

    ادامه مطلب
  • آدم ها و ميوه هاي فصلي

  • نیلوبلاگ

    آدم هاي فصلي مانند ميوه هاي نو برانه ي فصلي ، سردي مي آورند و دردِ دلمردگي ازxa0 xa0 حضورشان با چاي و نبات شيراز هم التيام نمي گيردxa0 xa0 فصل ها نعمت اند نه خصلت ، بايد مراقب سلامتي خود باشيمxa0 xa0 آدم هاي حالي به حالي براي احوال ما خوب نيستند ... عليرضاxa0...

    ادامه مطلب
  • از آغاز عقلاني تا پيوستن نوراني

  • نیلوبلاگ

    عقل عالي ترين xa0قوه ي تشخيص و شناخت است ،آگاهي و كسب xa0دانشِ طراحي ، ساخت xa0وxa0 xa0 تسلط و احاطه بر محيط زيست انساني يا طبيعي از نشانه هاي عقلانيت است. تنظيمxa0 xa0 روابط اجتماعي و زمينه ساز تكامل جوامع بشري نيز منشاء عقلاني داردxa0 xa0 و عقل هزاران هزار نقش در تركيب بندي و ساختار سازي ، براي ارائه شيوه هاي نوينxa0 xa0 در زندگي ايفا مي كند.xa0 xa0 xa0عقل، xa0يادگيري و درك xa0احترام xa0گذاشتن به داشته ها و ساخته هاست xa0زندگي با عقل محترمانه xa0 تر است. اما عقل ، دانش و كسب معرفت ، راهكار چگو...

    ادامه مطلب